سيد محمد باقر برقعى

25

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هفت شهر عشق را گرديده‌اى * عالم پيدا و پنهان ديده‌اى منطق الطّير سليمانى تو راست * سرورى بر مُلك روحانى تو راست شيخ صنعانى تو در سوداى عشق * آفرين بر موج گوهر زاى عشق حرف و گفت و صوت را آن شأن نيست * تا به حق گويد يكى عطّار كيست مولوىها مست آن ميخانه‌اند * شمع آن محراب را پروانه‌اند سفره‌اى گسترد و بار عام داد * رهروان خسته را آرام داد تا شراب بيخودى در جام كرد * عالمى را مست و شيرين كام كرد تا ابد ميخانه‌اش معمور باد * چشم هشياران از آن در دور باد روز زن و مقام والاى فاطمه زهرا عليهما السّلام فاطمه ! اى دختر رسول گرامى * در خور شأنت نه واژه‌اى نه كلامى فخر زنانى ز بدوِ عالم هستى * نيست فراتر ز حُرمت تو مقامى آينه‌اى بر جمال حضرت جانان * وز مى ديدار دوست مست مدامى آيهء كوثر تو راست شأن نزولش * بادهء الفقر و فخر را همه جامى راهروى اسوه بر زنان مسلمان * رايحهء دين احمدى به مشامى سجده به پيشت برند خيل ملائك * بندهء آن درگه‌اند عارف و عامى بندهء درگاه خاندان رسالت * فخر كند شاه عالمش به غلامى « آتش » مسكين اگر ثناى تو گويد * هست غرض عرض بندگى و سلامى اين ميكده در كجاست حافظ ؟ اى شاعر پاك آسمانى * گنجينهء گوهر معانى اى بلبل خوش‌نواى شيراز * وى مست ز نغمه‌ات جهانى اين ميكده در كجاست حافظ ؟ * كاين باده دهى تو رايگانى اين باده كه جان خاكيان را * بخشيده حيات جاودانى